تبلیغات
دنا کوچ - نورون ها
(: خ :)

نورون ها

شنبه 6 تیر 1394 08:53 ق.ظ

نویسنده : دنا کوچ

می خواهم بنویسم اما هر بار که دکمه های کیبرد به زیر انگشتانم می آیند نمی دانم از کدامین درد ها بگویم. از کدام یک از خوشی هایم داستانی مهیج بسازم. هرکدام دنیایی برای خود دارند اما آنهایی را که من می خواهم به تصویر بکشم یا خود هنوز به دست نیاورده ام و یا هنوز زبانم در توصیفشان آنها را به کلمه در نمی آورد.

هر چقدر فکر کنم باز هم گیجتر و درمانده تر می شوم. انگار که چاه عمیقی را برای کشف پایین و پایین تر بروم.

نورون های سرم بار ها و بارها موسیقی Hallelujah  را به یکدیگر ارسال کرده اند اما انگار کدئین صدای خواننده هنوز بر بدنم موثر است. آهنگ هر نوازش دستم بر روی بدنم را، مرا به یاد نوازشی می اندازد که خواننده بر دستانم می کشد.

چشمانتان را بشویید. میترسم فکر های نابه جایی به فکرتان آید که بعد ها مقصرش را هنرمند بدانید.

همه نه اما اکثرا همین اشتباه را می کنند، وقتی چشمهایشان پر از اشک شد و کتاب گرگ و میش را به کنار گذاشتند می گویند نویسنده باعث کثیفی افکارم شد اما نمی گویند که خودشان بودند که در فکر کردن به واژه ها عمیق تر شدند. کتاب را هم که خودشان خریده اند اما باز زبانشان از لوله ی گوارشیشان بلند تر است.

در آخر؛ Hallelujah (که به معنای سپاسگزاری از خداوند است.)




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 6 تیر 1394 09:00 ق.ظ